رضا قليخان هدايت

1098

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چون كرسى روان شده با چار قائمه * چون كشتى دوان شده با چار لنگرست آهو خرام و گور سرين و پلنگ طبع * خرگوش گام و شيردل و پيل‌پيكرست از بانگ او چو باران زهره همىچكد * زيراكه خود چو برق و صهيلش چو تندرست تاب دمش لطيف چو جعد سمنبران * شكل سمش خميده چو ابروى دلبرست و له ايضا تار زلف سنبل از باد بهارى درهم است * بوستان از ابر آزارى چو جنت خرم است بوستان از پرتو گلبن پر از مهر و مهست * آسمان از نغمهء بلبل پر از زير و بم است نوعروسان چمن را در چمن جشنست و سور * ازچه بىموجب بنفشه در لباس ماتم است بلبل ار با يك‌زبان سحبان شد از باد بهار * پس چرا با ده‌زبان سوسن چو باقل ابكم است راه بستان از نثار مقدم سلطان گل * از شكوفه همچو راه كهكشان پردرهم است غنچهء گل پرعبير و جام لاله پرشراب * چشم نرگس پرخمار و زلف سنبل پرخم است اين‌همه آيين و زيب و زينت اندر بوستان * از نسيم روضهء خلد امام اعظم است